أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

170

قانون ( فارسى )

ترياق سفارش كن كه بيمار تناول كند . سپس بعد از پاكسازى و تناول ترياق - وسيلهء داروهاى عرق‌آور و حمام - كه بيمار فقط در هواى حمام باشد و آب گرم بر خود نريزد و چيزهاى رطوبت‌بخش به كار نبرد - بيمار را به عرق كردن وادار كن ! فصل چهل و پنجم تب دق سابقا دربارهء رطوبتهاى داخل اندامان بدن چيزهايى را ياد گرفتى ! كه از رطوبت داخل اندامان بدن بخشى براى تغذيه و رطوبت دادن به مفاصل بدن آماده شده‌اند ؛ كه اين بخش از رطوبت برخى در رگها مستقر شده‌اند و قسمتى در رگها پراكنده‌اند و حكايت شبنم دارند كه سبزه را شاداب مىسازد . آن بخش اولى كه براى تغذيه دادن بدن آماده شده است و امكان دارد سبب تب عفونى گردد و نيز امكان دارد كه سبب تب غليان ( به جوش آمدن خلط ) شود - كه اين را هم دانستى - زيرا رطوبتى كه در غذا است ، همين‌كه غذا شد فورا به مصرف نمىرسد ؛ مىماند و به تدريج از آن مصرف مىشود و بقيه براى روز مبادا ذخيره مىگردد ، پس زياده‌اى هست كه غذامانند شده و در انتظار فرمان طبيعت است . ليكن اين رطوبت غذايى - كه براى تلافى مادهء غذايى تحليل رفته از اندام آمده و ذخيره شده است - از آنجا كه اخيرا مادهء سيلانى بوده ، هنوز به حالت نيم‌بند است و شبيه غذا است . يعنى مادهء رطوبى به شمار مىآيد و فعلا رطوبتى است . از همين رطوبتهاى داخل اندامان بدن نوعى هست كه اندامان در اجزاء ريز شبيه هم از اولين مرحلهء خلقت به وسيله آن نوع از رطوبت به هم پيوسته‌اند و اگر احيانا آن نوع رطوبت نابود شود ، اين اندامان از هم جدا مىشوند و از بين مىروند . براى نوع رطوبتهاى داخل اندامان تن چراغ روغن‌سوز را مثال مىآورم : روغن در چراغ است ، فتيلهء چراغ روغن را برمكيده است ، پنبه‌اى هست كه فتيله را از آن ساخته‌اند . حال اگر شعلهء حرارت تب ، اندامان اصلى و بويژه قلب را در بر گرفت ، اين حالت را تب دق گوييم . يعنى اندامان اصلى در اين مثال براى بدن مثل روغن داخل چراغ هستند . گفتيم و بويژه قلب ؛ يعنى ممكن است حرارت از كبد شعله‌ور شود و بيمارى دق رخ دهد . يا ريه و معده را شعلهء حرارت در بر گيرد كه آن هم بيمارى دق است اما مستقيما پيدا نشده است . دق صحيح آن است كه از قلب سرچشمه گيرد و شعلهء حرارت تب از قلب به ساير اندامان برسد . در هر حالتى - مستقيم يا غير مستقيم - اين نوع از تب روى دهد ، نامش را دق نهاده‌اند كه به زبان يونانى اين دق را اقطيفوس نامند ؛ زيرا يونانيان نام همگانى براى انواع تب دق ندارند . اگر از اثر شعله‌ور شدن حرارت بيگانهء مهاجم بر بدن رطوبت اول تمام شد و رطوبت درجهء دوم هم تحت تأثير حرارت شروع به خشك شدن و از بين رفتن كرد - كه در مثال مذكور همان بخش از روغن است كه فتيلهء چراغ برمكيده و در خود جاى داده است - نوعى تب روى